[عبارت]

blue in the face

/blu ɪn ðə feɪs/

1 چهره کبود (از عصبانیت)

  • 1.After the quarrel, I could guess how angry Cindy was. She was blue in the face.
    1. بعد از دعوا، من می توانستم حدس بزنم چقدر "سیندی" عصبانی بود. صورتش (از عصبانیت) کبود شده بود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان