[فعل]

to call back

/kɔl bæk/
فعل گذرا
[گذشته: called back] [گذشته: called back] [گذشته کامل: called back]

1 (در جواب تماس ازدست‌رفته کسی) با کسی تماس گرفتن (بعد از یک بار پاسخ ندادن) دوباره زنگ زدن

  • 1.I'm waiting for someone to call me back with a price.
    1. منتظرم یک نفر با من تماس بگیرد و قیمت را به من بگوید.
  • 2.She said she'd call back.
    2. او گفت که دوباره زنگ می‌زند.

2 (دوباره) سر زدن به جایی (برای دیدن کسی یا گرفتن چیزی)

  • 1.Well, I can't stay now, but l'd love to call bock another time if that's OK?
    1. خب، الان نمی‌توانم بمانم، اما دوست دارم یک وقت دیگر سر بزنم، اگر اشکالی نداشته باشد؟
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان