[فعل]

to fall back on

/fˈɔːl bˈæk ˈɑːn/
فعل گذرا
[گذشته: fell back on] [گذشته: fell back on] [گذشته کامل: fallen back on]

1 کنار گذاشتن برای روز مبادا

  • 1. I have a little money in the bank to fall back on.
    1 . من اندکی پول در بانک برای روز مبادا کنار گذاشته‌ام.

2 (در مواقع سختی) به سراغ کسی یا چیزی رفتن

  • 1. She has no relatives to fall back on.
    1 . او هیچ فامیلی ندارم که در مواقع سختی به سراغشان بروم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان