[قید]

most often

/moʊst ˈɔfən/
غیرقابل مقایسه

1 اغلب بیشتر اوقات

  • 1.Most often, people should go to the Police to get passports.
    1 . بیشتر اوقات، مردم برای گرفتن گذرنامه به اداره پلیس می روند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان