[حرف اضافه]

on top of

/ɑn tɑp ʌv/

1 روی در بالای

معادل ها در دیکشنری فارسی: بالای در بالای سر بر فراز
  • 1.Books were piled on top of one another.
    1. کتاب‌ها روی همدیگر تلنبار شده بودند.

2 به علاوه علاوه بر این

  • 1.He gets commission on top of his salary.
    1. او علاوه بر حقوقش حق کمیسیون هم می‌گیرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان