[فعل]

to rob of

/rɑb ʌv/
فعل گذرا
[گذشته: robbed of] [گذشته: robbed of] [گذشته کامل: robbed of]

1 محروم کردن

مترادف و متضاد deny deprive strip
  • 1.A last-minute goal robbed the team of victory.
    1 . یک گُل دقیقه آخری تیم را از پیروزی محروم کرد.
  • 2.He had been robbed of his rights.
    2 . او از حق‌ و حقوقش محروم شده است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان