[فعل]

to tell off

/tɛl ɔf/
فعل گذرا
[گذشته: told off] [گذشته: told off] [گذشته کامل: told off]

1 توبیخ کردن دعوا کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: توپیدن
  • 1.Did you get told off?
    1. توبیخ شدی؟
  • 2.I told the boys off for making so much noise.
    2. من بچه‌ها را به‌خاطر سروصدا کردن زیاد دعوا کردم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان