[اسم]

train of thought

/treɪn ʌv θɔt/
قابل شمارش

1 رشته افکار

  • 1. The phone ringing interrupted my train of thought.
    1 . زنگ خوردن تلفن رشته افکار من را پاره کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان