[فعل]

to weigh down

/weɪ daʊn/
فعل گذرا
[گذشته: weighed down] [گذشته: weighed down] [گذشته کامل: weighed down]

1 روی دوش کسی سنگینی کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: سنگینی کردن
مترادف و متضاد burden
  • 1.The responsibilities of the job are weighing her down.
    1. مسئولیت‌های کار دارند روی دوش او سنگینی می‌کنند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان