[فعل]

to work out

/wɜrk aʊt/
فعل ناگذر
[گذشته: worked out] [گذشته: worked out] [گذشته کامل: worked out]

1 بدنسازی کردن ورزش کردن

مترادف و متضاد exercise train
  • 1. Do you work out?
    1 . بدنسازی می‌کنی؟
  • 2. I work out regularly to stay in shape.
    2 . من برای روی فرم ماندن، مرتب ورزش می‌کنم.
  • 3. They regularly walked, danced, ran and worked out at the gym.
    3 . آن‌ها به‌طور مرتب پیاده‌روی می‌کردند، می‌رقصیدند، می‌دویدند و در باشگاه بدنسازی می‌کردند.
to work out with something
با چیزی بدنسازی/ورزش کردن
  • He works out with weights twice a week.
    او هفته‌ای دوبار با وزنه بدنسازی می‌کند.

2 محاسبه کردن برآورد کردن، حساب کردن

مترادف و متضاد calculate
to work something out
(هزینه/میزان) چیزی را برآورد کردن/محاسبه کردن
  • 1. See if you can work this bill out.
    1. ببین می‌توانی این صورتحساب را محاسبه کنی.
  • 2. We need to work out the total cost of the project.
    2. ما باید هزینه کلی پروژه را برآورد کنیم.
to work out how much/how many, etc.
برآورد کردن اینکه چقدر/چندتا و ...
  • We’ll have to work out how much food we’ll need for the party.
    ما باید برآورد کنیم که چقدر غذا برای آن مهمانی نیاز خواهیم داشت.

3 (به گونه‌ای) پیش رفتن (به‌خصوص خوب) (به گونه‌ای) از آب درآمدن

مترادف و متضاد turn out
  • 1. My first job didn't work out.
    1 . کار اولم خوب پیش نرفت [موفقیت‌آمیز نبود].
  • 2. We were worried that the event would be disorganized, but it all worked out in the end.
    2 . ما نگران بودیم که مراسم بی‌سامان باشد، اما در آخر همه‌چیز خوب پیش رفت.
to work out right/well
درست/خوب پیش رفتن/از آب درآمدن
  • Nothing was working out right.
    هیچ چیزی درست پیش نمی‌رفت.
توضیحاتی درباره فعل work out
فعل work out وقتی که بدون قید ‌به‌خصوصی بیاید، به معنای "خوب پیش رفتن/خوب از آب درآمدن" است و به‌طور کلی به موفقیت‌آمیز بودن چیزی اشاره دارد.

4 سر درآوردن فهمیدن

مترادف و متضاد figure out
to work something/somebody out
از چیزی/کسی سردرآوردن
  • I can't work these instructions out.
    از این دستورالعمل‌ها سر درنمی‌آورم.
to work out what, where, etc…
فهمیدن اینکه چه، کجا و ...
  • I couldn't work out where the music was coming from.
    نمی‌توانستم بفهمم که صدای موسیقی از کجا می‌آمد.

5 حل کردن

مترادف و متضاد solve
to work out a problem
مشکل/مسئله‌ای را حل کردن
  • I can't work out this problem.
    نمی‌توانم این مشکل را حل کنم.
to work something out for oneself
چیزی را تنهایی/خود حل کردن
  • I’m sure you can work it out for yourself.
    مطمئنم که می‌توانی تنهایی [خودت] آن را حل کنم.

6 تعبیه کردن تدبیر کردن، برنامه‌ریزی کردن، فکر کردن

مترادف و متضاد plan think of
  • 1. I had it all worked out.
    1 . تمامش را برنامه‌ریزی کرده بودم.
to work out something
چیزی تدبیر/تعبیه/برنامه‌ریزی کردن
  • 1. I've worked out a new way of doing it.
    1. راهی جدید برای انجام آن تعبیه [پیدا] کرده‌ام.
  • 2. UN negotiators have worked out a set of compromise proposals.
    2. مذاکران سازمان ملل مجموعه‌ای از پیشنهادات مصالحه تعبیه [تدبیر] کرده‌اند.
to work out what/where/how, etc.
فکر/برنامه‌ریزی کردن اینکه چه/کجا/چگونه و ...
  • We need to work out how we’re going to get there.
    باید فکر کنیم که چگونه می‌خواهیم به آنجا برویم.

7 (مبلغی/میزانی) شدن (گران و ...) تمام شدن

مترادف و متضاد amount to come to
to work out at/to
(مبلغی/میزانی) شدن
  • The losses work out at $2.94 a share.
    خسارات، سهمی 2.94 دلار می‌شود.
to work out expensive/cheap, etc.
گران/تمام و ... تمام شدن
  • 1. If we go by taxi, it’s going to work out very expensive.
    1. اگر با تاکسی برویم، خیلی گران تمام خواهد شد.
  • 2. It'll work out cheaper to travel by bus.
    2. سفرکردن با اتوبوس ارزان‌تر تمام می‌شود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان