1 . آوردن 2 . ارائه کردن 3 . از عهده (کاری) برآمدن 4 . واداشتن
[فعل]

bringen

/bʁɪŋən/
فعل بی قاعده ضعیف فعل گذرا
[گذشته: brachte] [گذشته: brachte] [گذشته کامل: gebracht] [فعل کمکی: haben ]

1 آوردن بردن

مترادف و متضاد liefern tragen transportieren
etwas (Akk.) bringen
چیزی را آوردن
  • Bringen Sie das Essen!
    غذا را بیاورید!
jemandem etwas (Akk.) bringen
چیزی را برای کسی آوردن
  • 1. Bringen Sie mir bitte ein Glas Tee!
    1. لطفا برای من یک لیوان چای بیاور!
  • 2. Bringen Sie mir bitte noch einen Kaffee!
    2. لطفا برای من یک قهوه هم بیاورید!
  • 3. Der Bäcker bringt uns täglich Brötchen zu Hause.
    3. نانوا روزانه برای ما بروتشن به خانه می‌آورد.
  • 4. jemandem eine gute Nachricht bringen
    4. برای کسی خبر خوب بردن
jemanden/etwas (Akk.) bringen
کسی/چیزی را بردن
  • 1. Bringst du mich morgen zum Flughafen?
    1. من را فردا تا فرودگاه می‌بری؟
  • 2. den Koffer zum Bahnhof bringen
    2. چمدان را به ایستگاه قطار بردن.
  • 3. Ich bringe dich nach Hause.
    3. من تو را به خانه می‌برم.

2 ارائه کردن پخش کردن، منتشر کردن

مترادف و متضاد herausgeben publizieren veröffentlichen
etwas (Akk.) bringen
چیزی را پخش کردن [منتشر کردن]
  • 1. Die Abendzeitung hat einen Bericht über den Unfall gebracht.
    1. روزنامه عصر یک گزارش در مورد حادثه ارائه کرد.
  • 2. einen Artikel in einer Zeitschrift bringen
    2. یک مقاله در یک مجله منتشر کردن
  • 3. Was bringt das Fernsehen heute?
    3. تلویزیون امروز چی پخش می کند؟

3 از عهده (کاری) برآمدن

مترادف و متضاد bewältigen leisten schaffen
etwas (Akk.) bringen
از عهده چیزی برآمدن
  • Ich bringe diese Übung nicht.
    من از عهده این تمرین برنمی‌آیم.
etwas gut bringen
از عهده چیزی به خوبی برآمدن
  • Das kannst du doch nicht bringen.
    تو که نمی‌توانی از عهده این بربیایی.
Das bringts!
از عهده‌اش برآمدی!

4 واداشتن وادار کردن

مترادف و متضاد veranlassen zwingen
jemandem zu etwas (Dat.) bringen
کسی را به چیزی وادار کردن
  • 1. Er hat mich zur Vernunft gebracht.
    1. او من را به تعقل وا داشت.
  • 2. Sie haben ihn zum Schweigen gebracht.
    2. آن‌ها او را وادار به سکوت کردند.
jemandem dazu bringen etwas zu machen
کسی را وادار کردن تا کاری را انجام دهد
  • Sie brachte ihn dazu, seine Entscheidung zu revidieren.
    او را به اصلاح‌کردن تصمیمش وادار کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان