1 . مرکز
[قید]

mitten

/ˈmɪtn̩/
غیرقابل مقایسه

1 مرکز وسط

  • 1.Das Flugzeug hatte Verspätung. Wir sind erst mitten in der Nacht angekommen.
    1. هواپیما تاخیر داشت. ما تازه وسط شب [نیمه شب] رسیدیم.
  • 2.Wir haben eine Wohnung mitten in der Stadt.
    2. ما یک آپارتمان در مرکز شهر داریم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان