1 . جمع شدن
[فعل]

zusammenkommen

/ʦuˈzamənˌkɔmən/
فعل گذرا
[گذشته: kam zusammen] [گذشته: kam zusammen] [گذشته کامل: zusammengekommen] [فعل کمکی: sein ]

1 جمع شدن گرد آمدن

مترادف و متضاد sich versammeln zusammentreffen
  • 1.Sie kamen jeden Tag zusammen, um für die Prüfung zu lernen.
    1. آن‌ها هر روز جمع می‌شدند تا برای امتحان درس بخوانند.
  • 2.Unsere Mitglieder des Schachvereins kommen dreimal die Woche zum Training zusammen.
    2. اعضای باشگاه شطرنج ما سه‌بار در هفته برای تمرین جمع می‌شوند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان