خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . بیکینی
[اسم]
el bikini
/bikˈini/
قابل شمارش
مذکر
[جمع: bikinis]
1
بیکینی
لباس شنای دو تکه (زنانه)
1.Necesito un nuevo traje de baño, pero creo que esta vez compraré un bikini.
1. من یک مایوی جدید نیاز دارم، اما شاید این دفعه یک بیکینی بخرم.
کلمات نزدیک
bañador
casco
corona
medalla
gorro de ducha
traje de baño
espinillera
muñequera
gafas de natación
gorro de natación
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان