1 . تاریخ 2 . داستان 3 . دردسر 4 . درس تاریخ 5 . سرگذشت 6 . ماجرا 7 . درگیری 8 . دروغ
[اسم]

l'histoire

/istwaʀ/
قابل شمارش مونث
[جمع: histoires]

1 تاریخ تاریخچه

  • 1.L'histoire de cette ville couvre quatre siècles.
    1. تاریخ این شهر 4 قرن را شامل می‌شود.
  • 2.L'histoire est vraiment vivante dans ce pays.
    2. تاریخ به‌راستی در این کشور زنده است.
l'histoire des sciences/d'un mot...
تاریخچه علوم/یک کلمه...
  • Elle lit une histoire du Québec.
    او تاریخ "کبک" را می‌خواند.
l'histoire de l'art/de la littérature...
تاریخ هنر/ادبیات...
  • Elle aime prendre du temps à lire le tout de l'histoire de l'art.
    او دوست دارد وقت بگذارد و کل تاریخ هنر را بخواند.

2 داستان قصه، حکایت

مترادف و متضاد fable roman
entendre/raconter/dire... une histoire
قصه‌ای را شنیدن/تعریف کردن/گفتن...
  • 1. C'est une histoire à dormir debout.
    1. این یک داستان عجیب و غریب [غیرواقعی] هست.
  • 2. Ce roman raconte l’histoire de deux enfants.
    2. این رمان داستان دو بچه را تعریف می‌کند.
  • 3. Je n'ai pas le temps d'entendre votre histoire.
    3. وقت ندارم به داستان شما گوش بدهم.

3 دردسر جار و جنجال، قیل و قال، آشوب

informal
مترادف و متضاد drame ennui incident problème querelle
chercher des histoires
دنبال دردسر بودن
  • Tu cherches des histoires ?
    دنبال دردسری؟
faire d'histoire
جار و جنجال کردن
  • Ne fais pas d’histoires !
    جار و جنجال نکن.
être toute une histoire
دردسر محض بودن
  • Ça a été toute une histoire !
    دردسر محض بود.
Quelle histoire !
چه دردسری!

4 درس تاریخ رشته تاریخ

faire des études d'histoire
در رشته تاریخ تحصیل کردن
  • Elle fait des études d'histoire.
    او در رشته تاریخ تحصیل می‌کند.
le cours de l'histoire
درس [زنگ] تاریخ
  • Dans le cours de l'histoire, les étudiant s'ennuient.
    در زنگ تاریخ دانشجویان حوصله‌شان سر می‌رود.

5 سرگذشت شرح حال

مترادف و متضاد affaire aventure biographie vie
l'histoire de quelqu'un
سرگذشت یک نفر
  • 1. Elle a raconté l'histoire de son grand-père.
    1. او سرگذشت پدربزرگش را تعریف کرد.
  • 2. Il y a l'histoire des écrivains dans le prélude de chaque chapitre.
    2. در مقدمه هر فصل سرگذشت نویسندگان آمده‌است.

6 ماجرا خاطره، واقعه

مترادف و متضاد anecdote conte légende
relater/raconter/voire... l'histoires
ماجرایی را تعریف کردن/نقل کردن/دیدن...
  • 1. J'adore ces histoires de voisinage.
    1. من عاشق ماجراهای بین همسایگان هستم.
  • 2. Nous sommes ici pour relater les histoires drôles.
    2. ما این جاییم تا خاطره‌های بامزه را تعریف کنیم.

7 درگیری کشمکش، ماجرا

مترادف و متضاد conflit
histoire d'héritage/de la mise en liberté des documents...
کشمکش ارث و میراث/آزادسازی مدارک...
  • 1. Cette histoire d'héritage a duré des années.
    1. این کشمکش ارث و میراث، سال‌ها طول کشید.
  • 2. L'histoire de la mise en liberté de mes documents m'a vexé.
    2. کشمکش آزادسازی مدارکم مرا اذیت کرده‌است.

8 دروغ

informal
raconter des histoires
دروغ گفتن [دست انداختن، سر کار گذاشتن]
  • 1. Il nous raconte des histoires !
    1. او دستمان انداخته‌است.
  • 2. Quand je lui demande des explications, il me raconte des histoires.
    2. وقتی ازش توضیح می‌خواهم، دستم می‌اندازد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان