1 . مدیریت
[اسم]

le management

/manaʒmɑ̃/
قابل شمارش مذکر

1 مدیریت سرپرستی

  • 1.Le bon management de l'eau réduit le risque de sécheresse.
    1. مدیریت خوب (منابع) آب، خطر خشکسالی را کاهش می‌دهد.
  • 2.Le management veut promouvoir la culture d'entreprise.
    2. مدیریت می‌خواهد فرهنگ شرکت را ارتقا ببخشد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان