Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
keyboard
×
ء
ة
أ
إ
1 . برقکار
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[اسم]
كَهْرَبَائِي
قابل شمارش
مذکر
[جمع: كَهْرَبَائِيُون]
1
برقکار
تکنیسین برق، برقی
1.أَنَا بِحَاجَة إِلَى مُسَاعَدَة كَهْرَبَائِي. هَلْ تَعْرِفُ كَهْرَبَائِي جَيِّد؟
من به کمک یک برقکار احتیاج دارم. آیا برقکار خوب میشناسید؟
2.نَحْنُ بِحَاجَة إِلَى كَهْرَبَائِي.
ما به یک برقکار نیاز داریم.
کلمات نزدیک
منظف
ميكانيكي
صياد السمك
بائع زهور
جندي
سمسار عقارات
بائع مجوهرات
خياط
أمين الصندوق
ساعي البريد
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان