essen


/ˈɛsn̩/

فعل
1
essen [فعل]
1
خوردن

گذشته: aß   گذشته کامل: gegessen   فعل کمکی: haben صرف
  • 1. Sie isst keinen Fisch.
    1. او ماهی نمی‌خورد.
  • 2. سوپ خوردن
  • برای نهار چی می‌خواهیم بخوریم؟
  • بیایید برای غذا بیرون برویم.
  • Unsere Kinder essen gerne Nudeln mit Soße.
    بچه‌های ما معمولا نودل با سس دوست دارند.

اسم
1
das Essen [اسم]
1
غذا خوراکی، وعده غذا

ملکی: Essens  
  • آنجا کیک برای خوردن هست.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان