[فعل]

essen

/ˈɛsn̩/
فعل بی قاعده فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: aß] [گذشته: aß] [گذشته کامل: gegessen] [فعل کمکی: haben ]

1 خوردن

مترادف و متضاد fressen sich bedienen sich ernähren zu sich nehmen
  • 1. Was gibt es zu essen?
    1 . برای خوردن چی داریم؟
etwas essen
چیزی خوردن
  • 1. Sie isst keinen Fisch.
    1. او ماهی نمی‌خورد.
  • 2. Suppe essen
    2. سوپ خوردن
zu Mittag/Abend ... essen
ناهار/شام ... خوردن
  • Was wollen wir zu Mittag essen?
    برای نهار چی می‌خواهیم بخوریم؟
essen gehen
برای غذا بیرون رفتن
  • Gehen wir essen!
    بیایید برای غذا بیرون برویم.
kalt/warm essen
غذای سرد/گرم خوردن
  • Du isst alles warm.
    شما همه‌چیز را گرم می‌خورید.
etwas gern essen
غذایی را دوست داشتن
  • Unsere Kinder essen gerne Nudeln mit Soße.
    بچه‌های ما معمولا نودل با سس دوست دارند.
کاربرد واژه essen به معنای خوردن
فعل essen در زبان آلمانی معنایی مشابه "خوردن" در فارسی دارد با این تفاوت که در آلمانی از essen برای خوردن مایعات استفاده نمی‌شود (بر خلاف فارسی: آب خوردن، شربت خوردن).
در آلمانی برخلاف فارسی از فعل essen به تنهایی هم استفاده می‌شود که در این موارد به معنای "غذا خوردن" است. مثلا:
"Wir haben schon gegessen" (ما غذا خوردیم.)
[اسم]

das Essen

/ˈɛsn̩/
غیرقابل شمارش خنثی
[ملکی: Essens]

2 غذا خوراکی، وعده غذا

مترادف و متضاد Gericht Mahl Mahlzeit Speise
  • 1. Das Essen ist heute sehr gut.
    1 . غذای امروز خیلی خوب است.
  • 2. das Essen wird kalt.
    2 . غذا سرد می‌شود.
beim Essen
در طول غذا
  • Beim Essen soll man nicht reden.
    آدم نباید در طول غذا صحبت کند.
zum Essen
برای خوردن، به عنوان خوراکی
  • Der Kuchen ist zum Essen da.
    آنجا کیک برای خوردن هست.
zum Essen einladen
برای غذا دعوت کردن
  • Ute hat mich heute Abend zum Essen eingeladen.
    "اوته" من را امشب برای غذا دعوت کرد.
mit dem Essen anfangen
شروع به غذاخوردن کردن
  • Kann ich jetzt mit dem Essen anfangen?
    حالا می‌توانم غذاخوردن را شروع کنم؟
beim Essen sitzen
سر میز غذا نشستن
für jemanden ein Essen geben
به کسی غذایی دادن
  • Wir sollen für sie ein kleines Essen geben.
    بهتر است به آن‌ها کمی غذا بدهیم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان