[فعل]

geben

/ˈɡeːbən/
فعل بی قاعده فعل گذرا
[گذشته: gab] [گذشته: gab] [گذشته کامل: gegeben] [فعل کمکی: haben ]

1 دادن

مترادف و متضاد aushändigen reichen überlassen nehmen
jemandem etwas geben
به کسی چیزی را دادن
  • 1. Geben Sie mir bitte eine Quittung!
    1. لطفا به من یک رسید بده!
  • 2. Gib mir bitte meine Tasche!
    2. لطفا کیفم را به من بده!
  • 3. Kannst du mir bitte deinen Kugelschreiber geben?
    3. می توانی لطفا به من خودکارت را بدهی؟
  • 4. Können Sie mir etwas zum Schreiben geben?
    4. می‌توانید به من چیزی برای نوشتن بدهید؟
کاربرد geben به معنای دادن
رایج‌ترین معنای فعل "geben"، فعل (دادن) در زبان فارسی است. به مثال‌های زیر توجه کنید:
"dem Taxifahrer das Geld geben" (به راننده تاکسی پول دادن)
".Der Vater gibt dem Kind Geld für ein Buch" (پدر به کودک پولی برای یک کتاب داد.)
"das Kind in die Obhut der Eltern geben" (کودک را برای مراقبت به والدین تحویل دادن): برای هدف خاصی به کسی تحویل دادن
"jemandem ein Autogramm geben" (به کسی یک امضا دادن): به معنای اعطا کردن یا دادن

2 وجود داشتن

مترادف و متضاد bestehen da sein existieren sich befinden vorhanden sein
  • 1. Es gibt keine Karten mehr.
    1 . دیگر کارتی وجود ندارد.
  • 2. Was gibt es im Fernsehen?
    2 . در تلویزیون چی وجود دارد؟ [چه برنامه ای پخش می‌شود؟]
es gibt ...
وجود دارد ...
  • 1. Es gibt einen Gott.
    1. یک خدا وجود دارد.
  • 2. In diesem Fluss gibt es viele Fische
    2. در این رودخانه ماهی‌های زیادی وجود دارد.
کاربرد geben به معنای وجود داشتن
از فعل "geben" به معنای (وجود داشتن) معمولا در موقعیت‌های رسمی و عام استفاده می‌شود؛ به مثال‌های زیر توجه کنید:
"?Gibt es dich auch noch" (تو هنوز هم وجود داری؟): استفاده از فعل در زبان عامیانه

3 برگزار کردن برپا کردن

مترادف و متضاد aufführen stattfinden lassen veranstalten
ein Fest/Konzert/ ... geben
یک جشن/کنسرت/ ... برگزار کردن
  • 1. ein Fest geben
    1. یک جشن برگزار کردن
  • 2. ein Konzert geben
    2. یک کنسرت برپا کردن

4 شدن نتیجه دادن

مترادف و متضاد ergeben werden
  • 1. Der Junge gibt einen guten Kaufmann.
    1 . جوان یک بازرگان خوب می‌شود.
  • 2. zwei mal zwei gibt vier
    2 . دو در دو می‌شود چهار
کاربرد geben به معنای شدن
از فعل "geben" در این معنا برای نتیجه‌دادن یک پدیده یا اتفاق استفاده می‌شود و می‌توان آن را با فعل (شدن) در زبان فارسی برابر دانست.
"zwei mal zwei gibt vier" (دو در دو می‌شود چهار): برای اعلام نتیجه یک عمل ریاضی مانند جمع و ضرب
".Der Junge gibt einen guten Kaufmann" (جوان یک بازرگان خوب می‌شود.): فعل "geben" در اینجا مترادف با "werden" استفاده شده‌است.

5 اهمیت دادن

مترادف و متضاد ankommen auf auf etwas Wert legen von Bedeutung sein
auf etwas/jemand geben
به چیزی/کسی اهمیت دادن
  • 1. nichts auf jemandes Urteil geben
    1. به نظر کسی هیچ اهمیتی ندادن
  • 2. viel auf gutes Essen geben
    2. خیلی به غذای خوب اهمیت دادن

6 بالا آوردن استفراغ کردن

مترادف و متضاد kotzen sich erbrechen sich übergeben
  • 1. alles wieder von sich geben
    1 . دوباره همه‌چیز را بالا آوردن
کاربرد geben به معنای بالا آوردن
فعل "geben" به معنای (بالا آوردن) تنها در زبان عامیانه کاربرد دارد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان