[قید]

jetzt

/jɛtst/
غیرقابل مقایسه

1 حالا الان

مترادف و متضاد augenblicklich derzeit gegenwärtig momentan
  • 1.Ab jetzt werde ich wieder öfter ins Fitnessstudio gehen.
    1. از حالا (به بعد) من بیشتر به باشگاه بدنسازی می‌روم.
  • 2.Bis jetzt hat alles gut geklappt.
    2. تا حالا همه چیز خوب جلو رفته‌است.
  • 3.Ich muss jetzt gehen.
    3. من حالا (دیگر) باید بروم.
  • 4.Jetzt machen wir eine Pause.
    4. حالا یک استراحت خواهیم داشت.
  • 5.Jetzt oder nie! Du musst dich entscheiden.
    5. حالا یا هرگز! تو باید انتخابت را بکنی.
  • 6.Über viele Dinge denke ich jetzt anders als früher.
    6. در مورد خیلی چیزها حالا من متفاوت از قبل فکر می‌کنم.

2 امروزه درحال حاضر

مترادف و متضاد heute heutzutage in diesen Tagen
  • 1.Es gibt jetzt viel mehr Möglichkeiten als noch vor ein paar Jahren
    1. درحال حاضر فرصت‌های بیشتری در مقایسه با چند سال پیش وجود دارد.
  • 2.Viele Leute gehen jetzt joggen, um etwas für ihre Gesundheit zu tun
    2. امروزه مردم زیادی به پیاده‌روی [آهسته دویدن] می‌روند تا کاری برای سلامتی خود انجام بدهند.
[حرف]

jetzt

/jɛtst/

3 حالا خب حالا

  • 1.Von wem mag jetzt der Brief sein?
    1. خب حالا از طرف کی هست؟
  • 2.Wo habe ich jetzt meine Fahrkarte gelassen?
    2. حالا بلیط‌هام رو کجا گذاشتم؟
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان