[صفت]

klug

/kluːk/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: klüger] [حالت عالی: klügsten]

1 باهوش دانا ، فهمیده

  • 1. Meine Klassenkameraden sind alle sehr klug.
    1 . همکلاسی‌های من همگی خیلی باهوش هستند.

2 هوشمندانه عاقلانه

  • 1. Er hat sich in der Diskussion nicht besonders klug verhalten.
    1 . او در گفت و گو خیلی هوشمندانه رفتار نکرد.
  • 2. Ich halte sie für klug.
    2 . من فکر می کنم این هوشمندانه است.
  • 3. Wir haben viel getrunken. Es ist klüger, ein Taxi zu nehmen.
    3 . ما خیلی [الکل] نوشیده ایم. عاقلانه تر است که تاکسی بگیریم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان