sehen


/ˈzeː.ən/

فعل
1
sehen [فعل]
1
دیدن نگاه کردن

گذشته: sah   گذشته کامل: gesehen   فعل کمکی: haben صرف
  • Siehe nach oben!
    به بالا نگاه کن.
  • از پنجره نگاه کردن
  • به خورشید نگاه کردن
  • ما خیلی وقت است که همدیگر را ندیدیم.
  • از اینکه شما را دیدم خیلی خوشحالم.

فعل
2
sehen [بی قاعده] [فعل گذرا و ناگذر]
2
قضاوت کردن دیدن

گذشته: sah   گذشته کامل: gesehen   فعل کمکی: haben صرف
  • 1. تو این را چطور می‌بینی؟ [قضاوت می‌کنی؟]
  • 2. ما باید موقعیت را کاملا واقع‌بینانه قضاوت کنیم.

فعل
3
sehen [بی قاعده] [فعل گذرا]
3
مراقبت کردن

گذشته: sah   گذشته کامل: gesehen   فعل کمکی: haben صرف
  • 1. nach den Kindern sehen
    1. از بچه‌ها مراقبت کردن
  • 2. حواست به سیب‌زمینی‌های روی گاز باشد.

فعل
4
sehen [بی قاعده] [فعل گذرا و ناگذر]
4
مراقبت کردن

گذشته: sah   گذشته کامل: gesehen   فعل کمکی: haben صرف
  • 1. nach den Kindern sehen
    1. از بچه‌ها مراقبت کردن
  • 2. حواست به سیب‌زمینی‌های روی گاز باشد.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان