Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
keyboard
×
À
à
Æ
æ
Ç
ç
È
è
É
é
Ê
ê
Ë
ë
Î
î
Ï
ï
Ô
ô
Œ
œ
Ù
ù
Û
û
Ü
ü
1 . ریز ریز کردن
2 . آسیا کردن
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[فعل]
broyer
/bʀwaje/
فعل بی قاعده
فعل گذرا
[گذشته کامل: broyé]
[حالت وصفی: broyant]
[فعل کمکی: avoir ]
صرف فعل
1
ریز ریز کردن
خرد کردن
1.Broyer avec ses dents.
1. با دندانهایش خرد کردن.
2.J'ai broyé des documents après les avoir numérisés.
2. من مدارک را بعد از اسکن کردنشان ریز ریز کردم.
2
آسیا کردن
ساییدن، پودر کردن
1.Avec le moulin elle broie le poivre.
1. با آسیاب، او فلفل را آسیا کرد.
2.La machine broie des pierres pour en faire du sable.
2. دستگاه سنگها را برای درست کردن ریگ [ماسه] پودر میکند.
تصاویر
کلمات نزدیک
brouteur
brouter
brousse
broussaille
brouillon
broyer du noir
broyeur
broyeur d'ordures
bru
brugnon
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان