Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
keyboard
×
À
à
Æ
æ
Ç
ç
È
è
É
é
Ê
ê
Ë
ë
Î
î
Ï
ï
Ô
ô
Œ
œ
Ù
ù
Û
û
Ü
ü
1 . تمرکز کردن
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[عبارت]
faire le point
/fɛʁ lə pwɛ̃/
1
تمرکز کردن
متمرکز شدن
1.C'est une occasion pour faire le point sur la situation.
1. این یک موقعیت برای تمرکز کردن روی (این) وضعیت است.
2.Il suffit de faire le point sur leur devenir.
2. کافیست که روی آیندهشان متمرکز شوند.
تصاویر
کلمات نزدیک
faire le ménage à fond
faire le lézard
faire le jeu
faire la vaisselle
faire la une
faire le poireau
faire le poirier
faire le pont
faire le singe
faire le tour du monde
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان