Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
keyboard
×
À
à
Æ
æ
Ç
ç
È
è
É
é
Ê
ê
Ë
ë
Î
î
Ï
ï
Ô
ô
Œ
œ
Ù
ù
Û
û
Ü
ü
1 . تازیانه زدن
2 . بهم زدن
3 . بهم کوبیدن
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[فعل]
fouetter
/fwete/
فعل گذرا و ناگذر
صرف فعل
1
تازیانه زدن
شلاق زدن
2
بهم زدن
هم زدن، مخلوط کردن
1.Fouettez les œufs.
1. تخممرغها را بهم بزنید.
2.Je vais fouetter la crème pour le dessert.
2. من برای دسر خامه را هم میزنم.
3
بهم کوبیدن
تصاویر
کلمات نزدیک
fouet
foudroyer
foudroyant
foudre
fou à lier
foufou
fougue
fougueusement
fougueux
fougère
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان