خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . درمان
2 . رفتار
[اسم]
die Behandlung
/bəˈhandlʊŋ/
قابل شمارش
مونث
[جمع: Behandlungen]
[ملکی: Behandlung]
1
درمان
مداوا
مترادف و متضاد
Heilbehandlung
Therapie
1.Die Behandlung durch den Arzt hätte intensiver sein können.
1. معالجه توسط پزشک میتوانست فشردهتر باشد.
2.Sie ist bei einem Facharzt in Behandlung.
2. او نزد یک پزشک متخصص، تحت درمان است.
2
رفتار
برخورد
1.Die Behandlung des Konflikts führte zu keiner Lösung.
1. (نوع) برخورد با درگیری هیچ نتیجهای به دنبال نداشت.
تصاویر
کلمات نزدیک
behandeln
behalten
behaglichkeit
behaglich
behagen
beharren
beharrlich
beharrlichkeit
behauen
behaupten
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان