1 . تعریف کردن 2 . تعریف کردن 3 . داستان
[فعل]

erzählen

/ɛɐ̯ˈt͡sɛːlən/
فعل گذرا
[گذشته: erzählte] [گذشته: erzählte] [گذشته کامل: erzählt] [فعل کمکی: haben ]

1 تعریف کردن گفتن، توضیح دادن

مترادف و متضاد mitteilen sagen verraten
(jemandem) etwas (Akk.) erzählen
(برای کسی) چیزی را تعریف کردن [(به کسی) چیزی را توضیح دادن]
  • 1. Er erzählte mir, was geschehen war.
    1. او برای من تعریف کرد که چه اتفاقی افتاده بود.
  • 2. Wir müssen euch etwas erzählen!
    2. ما باید چیزی را برای شما تعریف کنیم.
(jemandem) etwas (Akk.) (über jemanden/etwas) erzählen
(به کسی) چیزی (درباره کسی/چیزی) گفتن
  • Was hat sie dir über Frank erzählt?
    او به تو در مورد "فرانک" چی گفت؟

2 تعریف کردن روایت کردن، نقل کردن

مترادف و متضاد schildern
(jemandem) etwas (Akk.) erzählen
(برای کسی) چیزی را تعریف کردن [روایت کردن]
  • 1. Hoffman erzählte die Audioversion des Buches.
    1. "هافمن" نسخه صوتی کتاب را روایت کرد.
  • 2. Ich möchte Ihnen eine Geschichte erzählen.
    2. من می‌خواهم برای شما داستانی را تعریف کنم.
[اسم]

das Erzählen

/ɛɐ̯ˈt͡sɛːlən/
غیرقابل شمارش خنثی
[ملکی: Erzählens]

3 داستان روایت

مترادف و متضاد Geschichte
  • 1.Das Erzählen fiel ihr schwerer als das Zeichnen.
    1. روایت برایش دشوارتر از طراحی بود.
die Kunst des Erzählens
هنر روایت داستان
  • Er brachte ihm die Kunst des Erzählens bei.
    او به او هنر روایت داستان را آموخت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان