1 . فشار دادن
[فعل]

drücken

/ˈdʁʏkŋ̩/
فعل گذرا
[گذشته: drückte] [گذشته: drückte] [گذشته کامل: gedrückt] [فعل کمکی: haben ]

1 فشار دادن

  • 1.Drück hier, dann geht der Computer an.
    1. این‌جا را فشار بده، بعدش کامپیوتر روشن می‌شود.
  • 2.Wenn du hier drückst, geht die Tür auf.
    2. وقتی این‌جا را فشار دهی، در باز می‌شود.
auf etwas (Akk.) drücken
روی چیزی [چیزی را] فشار دادن
  • 1. Darf ich auf die Hupe drücken?
    1. می‌توانم بوق را فشار دهم؟
  • 2. Die Maschine stoppt, wenn man auf diesen Knopf drückt.
    2. دستگاه از کار می‌افتد، وقتی این دکمه فشار داده شود.
  • 3. Sie brauchen nur auf den Knopf zu drücken.
    3. شما کافیست فقط دکمه را فشار دهید.
an etwas (Akk.) drücken
روی چیزی [چیزی را] فشار دادن
  • Du darfst nicht an dem Geschwür drücken.
    تو نباید زخم را فشار دهی.
jemanden an seine Brust/sein Herz drücken
کسی را به سینه فشردن [بغل کردن]
  • Ich habe ihn an meine Brust gedrückt.
    من او را (محکم) بغل کردم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان