1 . پژوهش‌گر
[اسم]

der Forscher

/ˈfɔʁʃɐ/
قابل شمارش مذکر
[جمع: forscher] [ملکی: forschers] [مونث: forscherin]

1 پژوهش‌گر محقق

مترادف و متضاد Gelehrter Wissenschaftler
  • 1.Die beiden Forscher bekamen für ihre Arbeiten einen Preis.
    1. هر دو محقق برای کار او یک مبلغ را دریافت کردند.
  • 2.Viele Forscher versuchen herauszufinden, wie das Gehirn funktioniert.
    2. بسیاری از پژوهش‌گران سعی بر پیدا کردن چگونگی کارکرد مغز دارند.
Der Spit­zenforscher
پژوهش‌گر ارشد
  • Für Spitzenforscher ist es höchst attraktiv, gute Studenten zu haben.
    برای پژوهش‌گر ارشد بسیار جذاب است که دانشجویان خوبی داشته باشند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان