1 . خسته کردن 2 . حوصله سر رفتن
[فعل]

langweilen

/ˈlaŋvaɪlən/
فعل گذرا
[گذشته: langweilte] [گذشته: langweilte] [گذشته کامل: gelangweilt] [فعل کمکی: haben ]

1 خسته کردن کسل کردن

  • 1.Der Redner langweilte alle mit seiner langen Rede.
    1. سخنران همه را با سخنرانی طولانی‌اش خسته کرد.

2 حوصله سر رفتن کسل شدن، خسته شدن (sich langweilen)

  • 1.Falls Sie sich langweilen, ich bin hier.
    1. اگر حوصله‌تان سر رفته‌است من این‌جا هستم.
  • 2.ich langweile mich dort immer.
    2. من همیشه آن‌جا حوصله‌ام سر می‌رود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان