1 . مخالفت‌ کردن 2 . سیخ‌ شدن (مو)
[فعل]

sich sträuben

/ˈʃtʁɔɪ̯bn̩/
فعل بازتابی
[گذشته: sträubte] [گذشته: sträubte] [گذشته کامل: gesträubt] [فعل کمکی: haben ]

1 مخالفت‌ کردن خودداری‌کردن

مترادف و متضاد sich sperren sich widersetzen
sich gegen etwas (Akk.) sträuben
با چیزی مخالفت کردن [از چیزی خودداری کردن]
  • 1. Mein Hund sträubt sich gegen das Gehen an der Leine.
    1. سگم از راه‌رفتن با قلاده خودداری می‌کند.
  • 2. Wer sträubt sich dagegen?
    2. چه کسی با آن مخالف می‌کند؟

2 سیخ‌ شدن (مو) راست ‌شدن (مو)

مترادف و متضاد sich aufrichten
  • 1.Das Fell der Katze sträubte sich, als sie Angst bekam.
    1. موی گربه وقتی‌که ترسید، سیخ شد.
  • 2.Vor Angst sträubten sich ihr die Haare.
    2. موهایش از ترس سیخ شدند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان