1 . دو همسری
[اسم]

bigamy

/ˈbɪɡəmi/
غیرقابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 دو همسری

  • 1.Mr. Winkle, looking at his wife, thought bigamy was one crime he would never be guilty of.
    1. آقای "وینکل" با نگاه به همسرش فکر کرد که دو همسری بودن جرمی است که او هرگز مرتکب نخواهد شد.
  • 2.Some people look upon bigamy as double trouble!
    2. برخی افراد دو همسری بودن را دردسر دوبرابر می‌دانند!
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان