1 . در کله کسی فرو کردن
[جمله]

get something through someone's head

/gɛt ˈsʌmθɪŋ θru ˈsʌmˌwʌnz hɛd/

1 در کله کسی فرو کردن چیزی را به کسی فهماندن، حالی کردن

مترادف و متضاد get something through someone's thick skull put something into someone's head
  • 1.It was difficult to get it through the bank manager's head that I didn't want to borrow any more money.
    1. سخت بود که مدیر بانک را حالی کنم که من دیگر نمی خواهم وام بگیرم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان