1 . عقاید خود را بیان کردن (با عصبانیت و بی‌ادبی) 2 . با عصبانیت صحبت کردن
[فعل]

to sound off

/ˈsaʊnd ˈɔf/
فعل ناگذر
[گذشته: sounded off] [گذشته: sounded off] [گذشته کامل: sounded off]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 عقاید خود را بیان کردن (با عصبانیت و بی‌ادبی)

disapproving informal
  • 1.Some people sound off about something without really deciding what they think about it.
    1. برخی مردم عقاید خود را درباره چیزی بیان می‌کنند، بدون اینکه واقعاً تصمیم بگیرند درباره آن چه فکر می‌کنند.

2 با عصبانیت صحبت کردن بلندبلند صحبت کردن

  • 1.Pietro started sounding off to the reporters.
    1. "پیترو" شروع به بلندبلند صحبت کردن با خبرنگارها کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان