1 . بیرون زدن 2 . بیرون آوردن 3 . نمایان بودن
[فعل]

to stick out

/stɪk aʊt/
فعل ناگذر
[گذشته: stuck out] [گذشته: stuck out] [گذشته کامل: stuck out]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 بیرون زدن

  • 1.The seat was damaged and something was sticking out.
    1. صندلی خراب شده بود و چیزی (از آن) بیرون زده بود.
  • 2.There was a handkerchief sticking out of his jacket pocket.
    2. یک دستمال جیبی از جیب کت او بیرون زده بود.

2 بیرون آوردن

  • 1.Don't stick your tongue out!
    1. زبانت را بیرون نیاور!

3 نمایان بودن مشخص بودن، برجسته بودن، قابل‌تشخیص بودن

مترادف و متضاد stand out
  • 1.She certainly sticks out in a crowd.
    1. او قطعاً در جمعیت قابل‌تشخیص است.
  • 2.They wrote the notice in big red letters so that it would stick out.
    2. آنها اطلاعیه را با حروف درشت قرمز نوشتند تا مشخص باشد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان