[اسم]

testament

/ˈtestəmənt/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 وصیت‌نامه

معادل ها در دیکشنری فارسی: وصیت‌نامه وصیت

2 عهد (انجیل) (Testament)

3 مدرک شاهد، مهر تایید

formal
مترادف و متضاد testimony
  • 1.The new medal is a testament to his skill.
    1. آن مدال جدید مهر تاییدی بر مهارت اوست.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان