1 . بی‌حاصل
[صفت]

unproductive

/ˌʌnprəˈdʌktɪv/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more unproductive] [حالت عالی: most unproductive]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 بی‌حاصل بی‌ثمر

معادل ها در دیکشنری فارسی: بدون نتیجه
  • 1.The meeting was totally unproductive.
    1. جلسه کاملا بی‌ثمر بود.
  • 2.unproductive land
    2. یک زمین بی‌حاصل
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان