1 . گلوله کردن 2 . کوک کردن (ساعت و ...) 3 . بالا کشیدن 4 . خاتمه دادن 5 . منحل کردن 6 . کسی را دست انداختن 7 . به چیزی بخصوص منتج شدن
[فعل]

to wind up

/wɪnd ʌp/
فعل گذرا و ناگذر
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 گلوله کردن به شکل گوی درآوردن (با پیچاندن)

2 کوک کردن (ساعت و ...)

معادل ها در دیکشنری فارسی: کوک کردن

3 بالا کشیدن

4 خاتمه دادن پایان دادن

5 منحل کردن بستن (شرکت)

  • 1.Our operations in Jamaica are being wound up.
    1. شرکت‌های ما در جامایکا دارند بسته می‌شوند.

6 کسی را دست انداختن

informal

7 به چیزی بخصوص منتج شدن سر از جایی بخصوص درآوردن، درنهایت چیزی شدن

informal
  • 1.If he keeps doing stuff like that he's going to wind up in prison!
    1. اگر او به انجام چنین کارهایی ادامه دهد، سر از زندان درخواهد آورد.
  • 2.If you take risks like that you'll wind up dead.
    2. اگر مانند آن ریسک کنی، درنهایت می‌میری.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان