Close the sidebar
خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
Close the sidebar
☰
1 . مدرسه راهنمایی
2 . کالج
3 . مجمع
[اسم]
le collège
/kɔlɛʒ/
قابل شمارش
مذکر
[جمع: collèges]
1
مدرسه راهنمایی
دوران راهنمایی
1.Je n'ai pas gardé un bon souvenir de mon collège.
1. از دوران راهنماییام خاطره خوبی ندارم.
2.Votre fils s'est enfui du collège.
2. پسرتان از مدرسه فرار کرده است.
directeur/élève ...d'un collège
مدیر/شاگرد...مدرسه راهنمایی
Elle est directrice de ce collège.
او مدیر این مدرسه راهنمایی است.
2
کالج
موسسه آموزشی
1.Je suis professeur au Collège de Kita.
1. من در "کالج کیتا" استاد هستم.
Collège de France
کلژ دو فرانس (=موسسه آموزش عالی که فرانسوای اول آن را بنیان نهاد.)
collège d'enseignement secondaires
دبیرستان (شامل دو مقطع راهنمایی و دبیرستان)
3
مجمع
انجمن، کانون
این کلمه بیشتر در متون ادبی و کهن دیده میشود.
تصاویر
کلمات نزدیک
collyre
colloque
collision
colline
collimateur
collègue
collégial
collégien
colmater
coloc
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان