خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . چاشنی (سلاحی را) برداشتن
2 . از کار انداختن
3 . آرام کردن
[فعل]
désamorcer
/dezamɔʀse/
فعل گذرا و ناگذر
صرف فعل
1
چاشنی (سلاحی را) برداشتن
2
از کار انداختن
خنثی کردن
3
آرام کردن
فرو نشاندن، مهار کردن
1.Désamorcer le conflit.
1. مهار کردن دعوا.
2.Il peut désamorcer la polémique.
2. او میتواند مجادله را آرام کند.
تصاویر
کلمات نزدیک
désaltérer
désaltérant
désagrément
désagréger
désagrégation
désappointement
désappointer
désapprobateur
désapprobation
désapprouver
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان