1 . شک داشتن 2 . اعتماد نداشتن 3 . فکر کردن
[فعل]

douter

/dute/
فعل گذرا
[گذشته کامل: douté] [حالت وصفی: doutant] [فعل کمکی: avoir ]

1 شک داشتن تردید داشتن، مردد بودن

  • 1.Je doute de pouvoir le faire.
    1. من به توانایی انجامش شک دارم.
  • 2.Le professeur doutait que Jason puisse changer.
    2. استاد تردید داشت (که) آیا "جیسون" می‌تواند تغییر کند (یا خیر).

2 اعتماد نداشتن بدگمان بودن

  • 1.Je doute de sa sincérité.
    1. من به صداقتش بدگمانم.

3 فکر کردن بو بردن (se douter)

  • 1.Je ne me doutais de rien.
    1. فکرش را نمی‌کردم.
توجه کنید که douter و se douter تقریبا با هم متضادند. اولی به معنی « شک داشتن و مطمئن نبودن» است، در حالی که دومی به معنی «دانستن و تقریبا مطمئن بودن» است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان