[اسم]

das Bild

/bɪlt/
قابل شمارش خنثی
[جمع: Bilder] [ملکی: Bild(e)s]

1 عکس تصویر، تابلو

مترادف و متضاد Abbildung Bildnis Darstellung Foto
  • 1. Das Bild ist unscharf.
    1 . تصویر تار است.
  • 2. Die Bilder, die sie malt, gefallen mir.
    2 . من از تابلوهایی که او می‌کشد خوشم می‌آید.
  • 3. Ein Bild von meinen Kindern hängt über meinem Schreibtisch.
    3 . یک تصویر از بچه‌های من بالای میز من آویزان است.
  • 4. Hast du ein Bild von deinem Sohn?
    4 . آیا عکسی از بچه‌ات داری؟
ein meisterhaftes/wertvolles/abstraktes/realistisches/... Bild
یک تصویر ماهرانه/باارزش/انتزاعی/واقعی/...
Bilder sammeln/ausstellen/verkaufen/...
تصاویر را جمع‌آوری کردن/به نمایش گذاشتن/فروختن/...
ein Bild restaurieren
یک تصویر را بازسازی کردن [مرمت کردن]
کاربرد واژه Bild به معنای عکس
واژه Bild به معانی متفاوتی در آلمانی مورد استفاده قرار می‌گیرد. در این کاربرد Bild به معنای یک تصویر دوبعدی عکاسی شده یا نقاشی شده است.
"Die Bilder, die sie malt, gefallen mir" (از تابلوهایی که او می‌کشد خوشم می‌آید.)
"?Hast du ein Bild von deinem Sohn" (آیا عکسی از بچه‌ات داری؟)
Bild ممکن است به خود قاب تابلو هم اشاره کند.

2 تصور

مترادف و متضاد Eindruck Vorstellung
ein Bild von etwas (Dat.) haben
تصوری از چیزی داشتن
ein klares/falsches/... Bild von etwas (Dat.) haben
تصور واضح/غلط/... از چیزی داشتن
  • Ich konnte kein rechtes Bild vom Krieg machen.
    من نمی‌توانستم تصور درستی از جنگ بسازم. [شکل بدهم.]

3 منظره ظاهر

مترادف و متضاد Anblick Ansicht Blick Sicht
  • 1. Das äußere Bild der Stadt ist verändert.
    1 . منظره بیرونی شهر تغییر می‌کند.
  • 2. Der Fluss bestimmt das Bild der gesamten Region.
    2 . ظاهر تمام منطقه را رودخانه تعیین می‌کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان