[فعل]

finden

/ˈfɪndən/
فعل بی قاعده فعل گذرا
[گذشته: fand] [گذشته: fand] [گذشته کامل: gefunden] [فعل کمکی: haben ]

1 پیدا کردن

مترادف و متضاد aufspüren ausfindig machen ausmachen verlieren
etwas (Akk.) finden
چیزی را پیدا کردن
  • 1. eine Wohnung finden
    1. یک آپارتمان پیدا کردن
  • 2. Ich kann meine Autoschlüssel nicht finden.
    2. من نمی‌توانم کلید ماشینم را پیدا کنم.
  • 3. Sie hat im Zug eine Uhr gefunden.
    3. او در قطار یک ساعت پیدا کرد.
  • 4. Wir müssen den Schlüssel finden.
    4. ما باید کلید را پیدا کنیم.
die Lösung des Problems finden
راه‌ حل مشکلی را پیدا کردن
توضیحاتی در رابطه با این فعل
از فعل "finden" به معنای (پیدا کردن) می‌توان در موقعیت‌های متعددی استفاده کرد؛ به مثال‌های زیر توجه کنید:
".Sie hat im Zug eine Uhr gefunden" () : ناگهانی یا باهدف چیزی را پیدا کردن، چیزی را کشف کردن
".Er hat hier viele Freunde gefunden" (او اینجا دوستان زیادی پیدا کرد.) : یافتن یا کشف کردن چیزی که می‌توان برای مدت طولانی حفظ کرد
"" (راه حل مشکل را پیداکردن) : با تفکر و سنجیدگی چیزی را ذهنی پیداکردن

2 نظری (در مورد چیزی) داشتن دیدن، نظر داشتن

مترادف و متضاد annehmen der Ansicht sein glauben meinen Meinung haben
  • 1. Wie findest du das?
    1 . به نظرت چطور است؟
etwas (Akk.) gut/richtig/in Ordnung/falsch/ ... finden
چیزی به نظر خوب/درست/طبق روال/اشتباه/ ... رسیدن
  • 1. Das finde ich komisch.
    1. به نظرم این خنده‌دار است.
  • 2. Ich finde es besser, wenn ich nicht komme.
    2. به نظرم بهتر است که من نیایم.
توضیحاتی در رابطه با این فعل
از فعل "finden" برای قضاوت‌کردن، احساس‌کردن و حدس‌زدن یک پدیده مشخص استفاده می‌شود؛ به مثال زیر توجه کنید:
"?wie finde ich denn das" (حالا چه نظری درباره این دارم؟)

3 رسیدن دست یافتن

مترادف و متضاد erreichen gelangen
nach Hause finden
به خانه رسیدن
zu jemandem finden
به کسی رسیدن
  • Ich habe mit Schwierigkeiten zu euch gefunden.
    من با دشواری‌هایی به شما رسیدم.
توضیحاتی در رابطه با این فعل
از فعل "finden" به معنای (رسیدن) معمولا برای رسیدن یا دست‌یافتن به یک موقعیت مکانی مشخص استفاده می‌شود.

4 پیدا شدن ظاهر شدن (sich finden)

مترادف و متضاد auftauchen erscheinen sichtbar werden
(es) findet sich niemand
کسی پیدا نمی‌شود
  • 1. Es fand sich niemand, der sich freiwillig gemeldet hätte.
    1. هیچ‌کس پیدا نمی‌شد که داوطلبانه نام‌نویسی کرده باشد.
  • 2. Für diese Arbeit fand sich niemand.
    2. هیچ‌کس برای این کار پیدا نمی‌شد.
توضیحاتی در رابطه با این فعل
از فعل بازتابی "finden" به معنای (ظاهر شدن، پیدا شدن) برای اشاره به پیداشدن یک چیز در یک موقعیت مکانی خاص استفاده می‌شود.
همانگونه که در مثال‌ها می‌بیند، از این فعل برای یک موقعیت شغلی نیز استفاده می‌شود.

5 دریافت کردن مورد (چیزی) قرار گرفتن

Hilfe/Beachtung/... finden
کمک/اخطار/ ... گرفتن
  • Er fand unerwartete Hilfe.
    او کمک غیر منتظره‌ای دریافت کرد.
Anerkennung finden
مورد انتقاد قرار گرفتن
  • Sein neuestes Werk fand die Anerkennung der meisten Kritiker.
    اثر جدید او مورد انتقاد بسیاری از منتقدین قرار گرفت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان