[اسم]

der Kreis

/kʀaɪ̯s/
قابل شمارش مذکر
[جمع: Kreise] [ملکی: Kreises]

1 دایره دایره‌وار

  • 1.Bitte malt jetzt alle einen Kreis in euer Heft.
    1. لطفا حالا همه در دفترهاتون یک دایره بکشید.
  • 2.Die Kinder sitzen im Kindergarten im Kreis.
    2. بچه ها در مهدکودک به صورت دایره وار می‌نشینند.
  • 3.Melanie malt Kreise in ihr Heft.
    3. "ملانی" در دفترش دایره می‌کشد.

2 منطقه ناحیه

مترادف و متضاد Bezirk Distrikt
  • 1.In unserem Kreis kommt die Müllabfuhr mittwochs.
    1. در منطقه ما زباله‌جمع‌کن‌ها چهارشنبه‌‌ها می‌آیند.
  • 2.Unser Ort gehört zum Kreis Neuss.
    2. محل ما متعلق به منطقه "نویس" است.
in vielen Kreisen
در بسیاری از مناطق
  • In vielen Kreisen des Landes fiel der Schulunterricht aus.
    در بسیاری از مناطق کشور کلاس درس مدارس لغو شده است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان