[قید]

ahead

/əˈhed/
غیرقابل مقایسه

1 جلو روبه‌رو

معادل ها در دیکشنری فارسی: پیش جلو
مترادف و متضاد forward in front onwards towards the front at the back behind
straight ahead
مستقیم روبه‌رو/جلو
  • Turn left at the traffic light, and you'll see the hospital straight ahead.
    سر چراغ راهنمایی به چپ بپیچ و بیمارستان را درست روبه‌رویت خواهی دید.

2 پیش رو

معادل ها در دیکشنری فارسی: فرارو
مترادف و متضاد henceforth in the future in time in the past
  • 1.The road ahead was blocked.
    1. جاده پیش رو بسته شده بود.
ahead of somebody/something
پیش روی کسی/چیزی
  • She has a difficult time ahead of her.
    او دوران دشواری را پیش رو دارد.
to have something ahead
چیزی پیش رو داشتن
  • We've got a lot of hard work ahead.
    ما خیلی کار سخت پیش رو داریم.
the months/days... ahead
در ماه‌ها/روزها و... پیش رو
  • This will create problems in the months ahead.
    این موضوع در ماه‌های پیش رو برای ما مشکلاتی ایجاد خواهد کرد.

3 پیشاپیش زودتر

معادل ها در دیکشنری فارسی: پیشتر
to pay ahead
زودتر پرداخت کردن
  • He paid his rent ahead.
    او کرایه خانه‌اش را پیشاپیش [زودتر] پرداخت کرد.
to plan something (a time) ahead
چیزی را (زمانی) زودتر برنامه‌ریزی کردن
  • The party was planned weeks ahead.
    مهمانی (از) هفته‌ها زودتر برنامه‌ریزی شده بود.

4 جلو (در مسابقه و ...) پیش، جلوتر، پیشرفته‌تر

to get ahead
جلوتر بودن
  • Getting ahead at work is the most important thing to her at the moment.
    جلوتر بودن در کار در این لحظه برای او مهم‌ترین چیز است.
to be ahead (by) a number/point
یک عدد/امتیاز جلو بودن
  • 1. Our team was ahead by six points.
    1. تیم ما 6 امتیاز جلو بود.
  • 2. They were ahead 14-0.
    2. آنها 0-14 جلو بودند.
[حرف اضافه]

ahead

/əˈhed/

5 زودتر از قبل

ahead of
زودتر از
  • We finished the project ahead of schedule.
    ما پروژه را زودتر از برنامه تمام کردیم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان