Toggle drawer
menu
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
عربی به فارسی
اسپانیایی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
1 . مقدار
2 . بالغ شدن (مبلغ چیزی)
خانه
انتخاب دیکشنری
انگلیسی به فارسی
آلمانی به فارسی
فرانسه به فارسی
ترکی استانبولی به فارسی
صرف فعل
وبسایت آموزشی
درباره ما
تماس با ما
[اسم]
amount
/əˈmɑʊnt/
قابل شمارش
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
مقدار
مبلغ
معادل ها در دیکشنری فارسی:
اندازه
میزان
مقدار
مبلغ
قدر
مترادف و متضاد
number
proportion
quantity
total
1.I didn't expect the bill to come to this amount.
1. انتظار نداشتم که قبض به این مقدار برسد.
amount of something
مقداری از چیزی
We've had an enormous amount of help from people.
ما مقدار بسیاری زیادی کمک از طرف بقیه مردم داشتیم.
an amount of time/money/information
مقداری زمان/پول/اطلاعات
[فعل]
to amount
/əˈmɑʊnt/
فعل ناگذر
[گذشته: amounted]
[گذشته: amounted]
[گذشته کامل: amounted]
صرف فعل
2
بالغ شدن (مبلغ چیزی)
رسیدن (مبلغ چیزی)
to amount to (an amount of money)
به مبلغی رسیدن [بالغ بر چیزی شدن]
The cost of the repairs amounted to $500.
هزینه این تعمیرات بالغ بر 500 دلار شد.
تصاویر
کلمات نزدیک
amortized
amortize
amort
amorphous
amorously
amount of time
amount to
amour
amp
amperage
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان