[اسم]

barber

/ˈbɑːrbər/
قابل شمارش

1 آرایشگر

معادل ها در دیکشنری فارسی: آرایشگر دلاک سلمانی آیینه‌دار
  • 1.he is a well-known barber.
    1. او آرایشگری مشهور است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان