[اسم]

beard

/bɪrd/
قابل شمارش

1 ریش

معادل ها در دیکشنری فارسی: ریش محاسن
مترادف و متضاد bristles facial hair stubble
to grow a beard
ریش درآوردن
  • He's growing a beard.
    او دارد ریش درمی‌آورد.
to shave beard
ریش تراشیدن [اصلاح کردن]
  • He shaved off his beard but kept his moustache.
    او ریش‌هایش را تراشید، ولی سبیلش را نگه داشت.
a long white beard
ریشِ بلندِ سفید
کاربرد واژه beard به‌معنای ریش
واژه beard به‌معنای ریش به موهایی که روی گونه‌ها و چانه مردها در می‌آیند، گفته می‌شود. واژه beard همچنین به موی صورت برخی حیوانات نیز اطلاق می‌گردد. این واژه هم قابل شمارش و هم غیرقابل شمارش است. توجه داشته باشید که در فارسی ریش و سبیل را با هم ریش می‌گویند، اما در انگلیسی به‌صورت جدا است:
"beard and mustache" (ریش و سبیل)
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان