[فعل]

to change

/tʃeɪndʒ/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: changed] [گذشته: changed] [گذشته کامل: changed]

1 تغییر دادن عوض کردن، تغییر کردن، عوض شدن

مترادف و متضاد adjust alter modify reform transform leave alone preserve remain
to change somebody/something
کسی/چیزی را عوض کردن
  • 1. Computers have changed the way people work.
    1. کامپیوترها روش کار مردم را تغییر داده‌اند.
  • 2. Fame hasn't really changed him.
    2. شهرت واقعا او را تغییر نداده‌است.
  • 3. I had to change the shirt I bought for a bigger size.
    3. باید پیراهنی که خریده بودم را با سایزی [پیراهنی] بزرگ‌تر عوض می‌کردم.
  • 4. I hope they can change the time of my interview.
    4. من امیدوارم آنها بتوانند زمان مصاحبه من را تغییر دهند.
  • 5. She's just changed jobs.
    5. او به‌تازگی شغلش را عوض کرده‌است.
  • 6. The doctor has recommended changing my diet.
    6. دکتر پیشنهاد داده‌است که رژیمم را تغییر دهم.
to change somebody/something (from A) to/into B
کسی/چیزی را از حالتی به حالت دیگر تغییر دادن، تبدیل کردن
  • With a wave of her magic wand, she changed the frog into a handsome prince.
    با تکان چوب جادویش، او قورباغه را به شاهزاده‌ای خوش‌تیپ تبدیل کرد.
to change something
چیزی را تغییر دادن
  • 1. Our ship changed course.
    1. کشتی ما مسیرش را تغییر داد.
  • 2. The wind has changed direction.
    2. باد مسیرش را تغییر داده‌است.
to change somebody/something
کسی/چیزی را عوض کردن
  • I want to change my doctor.
    می‌خواهم دکترم را عوض کنم.
to change somebody/something (for somebody/something)
کسی/چیزی را (با کسی/چیزی) عوض کردن
  • 1. We change our car every two years.
    1. ما هر دوسال اتومبیلمان را عوض می‌کنیم.
  • 2. We changed the car for a bigger one.
    2. ما اتومبیل را با یک اتومبیل بزرگ‌تر عوض کردیم.
to change something to something
چیزی را به چیزی تغییر دادن
  • She changed her name to his.
    او اسمش را به اسم شوهرش تغییر داد.
to change something with somebody
چیزی را با کسی عوض کردن
  • Can I change seats with you?
    می‌توانم جایم را با شما عوض کنم؟
to change into a piece of clothing
لباس عوض کردن [چیز دیگری پوشیدن]
  • She changed into her swimsuit.
    او لباسش را عوض کرد و مایو پوشید.
to change out of something
لباس عوض کردن، لباس درآوردن (و چیز دیگری پوشیدن)
  • You need to change out of those wet things.
    تو باید آن لباس‌های خیس را دربیاوری.
to change clothes
لباس عوض کردن
  • I didn't have time to change clothes before the party.
    من وقت نداشتم قبل از مهمانی لباس عوض کنم.
to get changed
لباس عوض کردن
  • I didn't have time to get changed before the party.
    من وقت نداشتم قبل از مهمانی لباس عوض کنم.
to change a baby/diaper...
بچه/پوشک بچه عوض کردن
  • 1. She can't even change a diaper.
    1. او حتی نمی‌تواند پوشک بچه را عوض کند.
  • 2. The baby needs changing.
    2. بچه به عوض کردن (پوشک) نیاز دارد.
to change a bed/sheets ...
تخت را مرتب کردن/ملافه‌ها را عوض کردن
  • Could you help me change the bed?
    می‌توانی کمکم کنی تخت را مرتب کنم؟
کاربرد فعل change به معنای تغییر کردن
فعل change به معنای عوض کردن و متفاوت شدن چیزی یا کسی نسبت به حالت قبلی است.
- فعل change در حالت ناگذر گستره زیادی از مفاهیم را در برمی‌گیرد، مانند تغییر قیافه ظاهری، اخلاق، شغل، زمان، مکان، لباس و ...
".Rick hasn't changed. He looks exactly the same as he did at school" ("ریک" عوض نشده‌است. ظاهر او دقیقا مانند دوران مدرسه‌اش است.)
- فعل change در حالت گذرا به معنی چیزی یا کسی را تغییر دادن و عوض کردن است. گاهی این فعل در این کاربرد مفهوم "جایگزین کردن" می‌دهد. مثلا:
".I want to change my doctor" (من می‌خواهم دکترم را عوض کنم.)
".That back tire needs changing" (آن لاستیک عقبی باید عوض شود.)
- مفهوم دیگر فعل change تغییر کردن یا تغییر یافتن چیزی از یک فاز به فاز دیگر است که در این کاربرد مفهوم "تبدیل شدن" دارد. مثلا:
".Wait for the traffic lights to change" (منتظر چراغ راهنمایی بمان تا عوض شود.)
".Caterpillars change into butterflies" (کرم‌های ابریشم به پروانه تبدیل می‌شوند.)
- فعل change در برخی مواقع مفهوم "عوض کردن" دارد. یعنی چیزی یا کسی از یک حالت دست بردارد و حالتی جدید به خود بگیرد و عوض شود. مثلا:
".Leaves change color in autumn" (برگ‌ها در پاییز رنگ عوض می‌کنند.)
".Our ship changed course" (کشتی ما مسیرش را عوض کرد.)
- کاربرد دیگر فعل change زمانی است که بعد از این فعل، اسم جمع بیاید. در این صورت به معنای "عوض کردن جا، صندلی، موقعیت و ... با دیگری" است. مثلا:
"?Can we change seats" (می‌شود جاهایمان را عوض کنیم؟)
".At half-time the teams change ends" (در نیمه، دو تیم جاهایشان را عوض کردند.)
- فعل change معنای لباس عوض کردن یا لباس تمیز پوشیدن می‌دهد. این فعل هم می‌تواند به تنهایی بیاید یا با حرف اضافه into یا out که به ترتیب به معنای "پوشیدن" و درآوردن" لباس است. مثلا:
".I went into the bedroom to change" (من به اتاق خواب رفتم تا لباس عوض کنم.)
".She changed into her swimsuit" (او لباس شنایش را پوشید.)
".You need to change out of those wet things" (تو باید آن لباس‌های خیس را دربیاوری.)

2 پول خرد کردن تبدیل کردن (پول)

معادل ها در دیکشنری فارسی: تبدیل کردن
مترادف و متضاد exchange
to change money
پول خرد کردن
  • Can you change a £20 note?
    می‌توانی یک اسکناس بیست پوندی را خرد کنی؟
to change one currency into another
ارزی را به ارز دیگر تبدیل کردن
  • 1. I need to change my dollars for pounds.
    1. باید دلارهایم را به پوند تبدیل کنم.
  • 2. I need to change my dollars into yen.
    2. باید دلارهایم را به ین تبدیل کنم.
to change something for/into something
پول تبدیل کردن/پول خرد کردن
  • Could you change a twenty for two tens?
    می‌توانید یک بیست‌دلاری را با دو تا ده‌دلاری خرد کنید؟
کاربرد فعل change به معنای پول خرد کردن
فعل change به معنای پول خرد کردن به معنای مبادله کردن یک میزان پول با اسکناس یا سکه‌های مختلف است. مثلا:
"?Can you change a £20 note" (می‌توانید این اسکناس بیست پوندی را خرد کنید؟)
"to change a dollar bill for four quarters" (خرد کردن یک یک‌دلاری با چهار سکه 25 سنتی)
فعل change یک مفهوم دیگر نیز دارد و آن به معنای تبدیل کردن ارز یک کشور به واحد پول کشور دیگر است. مثلا:
" to change dollars into yen" (دلار را به ین تبدیل کردن)
"?Where can I change my traveler's cheques" (کجا می‌توانم چک‌هایم مسافرتی‌ام را تبدیل کنم [نقد کنم]؟)

3 عوض کردن (هواپیما و اتوبوس و ...) خط عوض کردن

  • 1.Where do I have to change?
    1. کجا باید خط عوض کنم؟
to change plane/train/bus ...
عوض کردن (هواپیما/قطار/اتوبوس و ...)
  • 1. I stopped in Moscow only to change planes.
    1. در مسکو فقط برای عوض کردن هواپیما توقف کردم.
  • 2. To get to San Francisco, I have to change planes in Chicago.
    2. برای رفتن [رسیدن] به "سانفرانسیسکو"، باید در "شیکاگو" هواپیما عوض کنم [برای رفتن به "سانفرانسیسکو"، باید در "شیکاگو" از این هواپیما پیاده شده و سوار هواپیمای دیگری شوم].
توضیحاتی در رابطه با change
فعل change در این مفهوم به معنای پیاده شدن از یک وسیله نقلیه (هواپیما، اتوبوس و قطار و ...) و سوار وسیله نقلیه‌ای دیگر شدن است.
[اسم]

change

/tʃeɪndʒ/
قابل شمارش

4 تغییر

معادل ها در دیکشنری فارسی: تحول تعویض تغییر دگرگونی
مترادف و متضاد adjustment development shift transformation transition variation sameness similarity
  • 1.We're living in a time of great change.
    1. ما در دوران تغییرات بزرگ زندگی می‌کنیم.
a change in/to something
تغییری در چیزی
  • 1. Let me know if there's any change in the situation.
    1. اگر در موقعیت تغییری حاصل شد، به من خبر دهید.
  • 2. They've made a lot of changes to the house.
    2. آنها تغییرات زیادی در خانه ایجاد کرده‌اند.
no change
هیچ تغییری
  • There was no change in the patient's condition overnight.
    در طول شب هیچ تغییری در وضعیت بیمار صورت نگرفت.
change of something
تغییر چیزی
  • 1. If you had a change of address, just let us know.
    1. اگر تغییر نشانی داشتید، فقط به ما اطلاع دهید.
  • 2. We need a change of government.
    2. ما به تغییر دولت نیاز داریم.
کاربرد واژه change به معنای تغییر
واژه change به معنای تغییر یا دگرگونی است و کاربردهای مختلفی دارد.
- واژه change به معنای عمل تغییر یا نتیجه یک تغییر است. در این مفهوم معمولا همراه با حرف اضافه into یا in می‌آید. مثلا:
"a change in the weather" (تغییری در آب و هوا)
".There was no change in the patient's condition overnight" (در طول شب هیچ تغییری در وضعیت مریض دیده نشد.)
"political change" (تغییر سیاسی)
- واژه change در ساختارهایی چون "change of something" یا "change from something to something" به معنای تغییر یا جایگزین کردن یک چیز قدیمی با یک چیز متفاوت است. مثلا:
"a change of address" (تغییر آدرس)
"a change of government" (تغییر دولت)

5 دست (لباس) جفت (کفش)

change of clothes/shoes ...
دست (لباس)، جفت (کفش) و...
  • 1. I keep a change of shoes in the car.
    1. من یک جفت کفش در ماشین نگه می‌دارم.
  • 2. Make sure you bring a change of clothes.
    2. مطمئن شو که حتما یک دست (لباس) بیاوری.
  • 3. She packed a change of clothes for the weekend.
    3. او یک دست لباس برای آخر هفته با خود برداشت.
کاربرد واژه Change به معنای دست لباس
واژه Change وقتی کنار اسم یک لباس می‌آید یعنی یک دست لباس که کنار گذاشته شده است تا بعدا و در زمان لازم استفاده شود. مثلا:
".She packed a change of clothes for the weekend" (او یک دست لباس برای آخر هفته با خود برداشت.)
".I keep a change of shoes in the car" (من یک جفت کفش در ماشین نگه می‌دارم.)

6 مابقی پول بقیه پول

  • 1.Don't forget your change!
    1. مابقی پولتان را فراموش نکنید!
  • 2.If a newspaper costs $1.50 and you pay with two dollar bills, you will get 50 cents change.
    2. اگر یک روزنامه 1.5 دلار قیمت داشته باشد و شما با دو تا یک‌دلاری (قیمت آن را) بپردازید، 50 سنت مابقی پول (پس) می‌گیرید.
  • 3.The taxi driver didn't give my change back.
    3. آن راننده تاکسی مابقی پول مرا پس نداد.
توضیحاتی در رابطه با change
واژه change در این مفهوم به معنای مابقی پول یا بقیه پول است. این واژه اسم بوده و به‌طور کلی به پول یا مبلغی گفته می‌شود که پس از پرداخت مبلغی برای خریدن چیزی، مقداری از آن مبلغ توسط فروشنده به شما پس داده می‌شود، زیرا مبلغ بیشتری را برای آن پرداخت کرده بودید.

7 پول خرد

معادل ها در دیکشنری فارسی: پول خرد
  • 1.I don’t have any change on me.
    1. هیچ پول خردی همراهم نیست.
in change
به‌صورت پول خرد
  • Do you have a dollar in change?
    آیا یک دلار به‌صورت پول خرد دارید؟
small change
پول خرد کم‌ارزش
  • I didn't have any small change to leave as a tip.
    من پول خرد کم‌ارزش نداشتم که به‌عنوان انعام بدهم.
loose change
پول خرد همراه (در جیب/کیف)
  • He puts his loose change in a money box for the children.
    او پول خردهای جیبش را در جعبه پولی برای بچه‌هایش می‌ریزد.
change for a note
پول خرد در ازای اسکناس
  • Could you give me change for a ten pound note?
    می‌توانی در ازای یک اسکناس ده‌پوندی به من پول خرد بدهی؟
توضیحاتی در رابطه با change
واژه change در این مفهوم اسم بوده و به معنای پول خرد است و بیشتر به پول سکه‌ای اشاره دارد تا کاغذی.

8 تنوع

for a change
محض تنوع، برای تنوع
  • 1. Can you just listen for a change?
    1. می‌شود محض تنوع (هم که شده) یک‌بار گوش دهی؟
  • 2. Let's stay in tonight for a change.
    2. بیا امشب محض تنوع در خانه بمانیم.
توضیحاتی درباره واژه change در مفهوم تنوع
- واژه change وقتی به صورت مفرد (a change) استفاده شود به معنی تغییر از چیز، موقعیت یا مکانی همیشگی و تبدیل شدن به چیزی جذاب و جدید است. در فارسی این مفهوم با "محض تنوع" ترجمه می‌شود. مثلا:
".Let's stay in tonight for a change" (بیا امشب محض تنوع در خانه بمانیم.)
"?Can you just listen for a change" (می‌شود محض تنوع (هم که شده) یک‌بار گوش دهی؟)
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان