change


/tʃeɪndʒ/
/tʃeɪndʒ/

فعل
1
to change [فعل]
1
تغییر کردن عوض کردن، تغییر دادن

گذشته: changed   گذشته کامل: changed  
مترادف:   adjust alter modify reform transform
متضاد:   leave alone preserve remain
  • با تکان چوب جادویش، او قورباغه را به شاهزاده تبدیل کرد.
  • من می‌خواهم دکترم را عوض کنم.
  • 1. ما هر دو سال ماشین‌مان را عوض می‌کنیم.
  • 2. ما ماشین را با یک ماشین بزرگ‌تر عوض کردیم.
  • او اسمش را به اسم شوهرش تغییر داد.
  • می‌توانم جایم را با شما عوض کنم؟
  • 1. من فقط لباسم را به کمی مجلسی‌‌تر تغییر خواهم داد.
  • 2. او لباسش را عوض کرد و مایو پوشید.
  • 1. او حتی بلد نیست پوشک عوض کند.
  • 2. بچه به عوض کردن (پوشک) نیاز دارد.
  • 1. می‌توانی کمکم کنی تخت را مرتب کنم؟
  • 2. ملافه‌ها را عوض کردن
  • تو باید آن لباس‌های خیس را دربیاوری.

فعل
2
to change [فعل گذرا و ناگذر]
2
عوض کردن (هواپیما و اتوبوس و ...) خط عوض کردن

گذشته: changed   گذشته کامل: changed  
  • برای رفتن [رسیدن] به "سانفرانسیسکو"، باید در "شیکاگو" هواپیما عوض کنم [برای رفتن به "سانفرانسیسکو"، باید در "شیکاگو" از این هواپیما پیاده شده و سوار هواپیمای دیگری شوم].

فعل
3
to change [فعل ناگذر]
3
پول خرد کردن تبدیل کردن (پول)

گذشته: changed   گذشته کامل: changed  
مترادف:   exchange
  • Can you change a £20 note ?
    می‌توانی یک اسکناس بیست پوندی را خرد کنی؟
  • دلار را به ین تبدیل کردن
  • 1. می‌توانید یک بیست دلاری را با دو تا ده دلاری خرد کنید؟
  • 2. باید دلارهایم را به پوند تبدیل کنم.

فعل
4
to change [فعل گذرا]
4
عوض شدن تغییر کردن

گذشته: changed   گذشته کامل: changed  
  • چراغ‌ها از قرمز به سبز عوض شدند.

اسم
1
change [اسم]
1
تغییر

مترادف:   adjustment development shift transformation transition variation
متضاد:   sameness similarity

اسم
2
change [قابل شمارش] [اسم]
2
دست (لباس) جفت (کفش)

اسم
3
change [قابل شمارش] [اسم]
3
پول خرد

  • من پول خرد کم‌ارزش نداشتم که به عنوان انعام بدهم.

اسم
4
change [غیرقابل شمارش] [اسم]
4
مابقی پول

اسم
5
change [غیرقابل شمارش] [اسم]
5
تنوع

  • 1. می‌شود محض تنوع هم که شده یکبار به حرفم گوش دهی؟
  • 2. بیا محض تنوع امشب را اینجا بمان.