[اسم]

charity

/ˈʧɛrɪti/
قابل شمارش
[جمع: charities]

1 خیریه (موسسه و سازمان) صدقه

معادل ها در دیکشنری فارسی: خیریه صدقه
مترادف و متضاد non-profit organization
  • 1.A free hospital is a noble charity.
    1. یک بیمارستان رایگان، یک (سازمان) خیریه شریف است.
  • 2.The entire community is the beneficiary of Henry's charity.
    2. تمام جامعه از سازمان خیریه "هنری" ذینفع هستند.
  • 3.The hired hand was too proud to accept help or charity.
    3. خدمتکار استخدام شده مغرورتر از آن بود که صدقه قبول کند.
to live on/off charity
با صدقه زندگی کردن
to raise money for charity
برای خیریه پول جمع کردن

2 مهر و محبت گذشت و چشم‌پوشی (از تقصیر یا گناه دیگران)

معادل ها در دیکشنری فارسی: احسان نیکوکاری
مترادف و متضاد compassion goodwill kindness meanness selfishness
  • 1.She found it hard to look at her with much charity.
    1. برای او سخت بود تا به او با مهر و محبت زیاد نگاه کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان